عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

39

منتخب التواريخ ( فارسى )

صحبت او با سلطان قطب الدين در لاهور راست نيامد و به ملك حسام الدين اوغلبيگ حاكم ميان‌دوآب و آن طرف آب گنگ پيوست و كنپله و پتيالى در وجه جلدوى او مقرر گشت و به اوده رفته و آن ولايت را گشاده بهار و منير را تسخير نمود و انواع غنايم به دست آورده سلطان قطب الدين از لاهور براى او تشريف شاهى و لواى سلطنت فرستاد و او هداياى بسيار به درگاه سلطان آورده انواع اكرام و انعام يافت و امراى بارگاه از روى ناتوان‌بينى بر وى حسد برده سلطان را بر اين آوردند تا روزى او را با فيلى مست جنگ انداخته او گرزى گران چنان در خرطوم فيل زد كه فيل بازپس گريخت . سلطان را از مشاهدهء اين حال تعجب تمام دست داد و فرمان حكومت تمام ولايت لكهنوتى بنگاله به نام او نوشته رخصت داد و در سال دوم از اين معامله محمد بختيار لشكر از بهار به جانب لكهنوتى كشيده به اندك جماعتى به شهر نوديا رسيد كه حالا خراب است و راى لكميه ( لكهمنيه ) حاكم آن شهر كه از منجمان علامات محمد بختيار و استيلاى او شنيده بود از آنجا گريخته به كامران رفت ، اسباب و غنايم بىشمار به دست اهل اسلام افتاد و محمد بختيار معابد و بتخانه‌هاى كفار را ويران ساخته مساجد و خوانق و مدارس بنياد كرد و دار الملك به نام خويش تعمير فرمود كه حالاگور نام دارد . بيت : آنجا كه بود نعره و غوغاى مشركان * اكنون خروش و غلغل الله اكبر است و بعد از آنكه خطبه و سكه به نام خود خواند و جمعيت بسيار به هم رسانيد به پيشوايى امير على مسيح ( ميچ ) قصد تسخير ولايت تبت و تركستان كرد و دوازده هزار سوار مسلح و مكمل به شهرى رسيد كه آن را برهمن گويند و پيش راه ايشان دريايى آمد برهمن‌پتر نام كه آن را برهمكدى نيز گويند و سه چهار برابر گنگ است و شاه گرشاسب چون به هندوستان آمد پلى بر روى آن دريا بسته و به كامرود گذشته رفته بود . محمد بختيار از آن پل درگذشت و اميرى چند معتبر خود را براى محافظت پل و حراست راه گذاشته بر زمين تبت در آمد و ده روز در ميان كوهستان و راه‌هاى صعب قطع مىنمود و به صحرايى رسيد كه در آن قلعه‌يى بود در نهايت استحكام و متانت اهل آن قلعه كه از نسل گشتاسب بودند و آن قلعه نيز از بناهاى گشتاسب بود به جنگ پيش آمدند و تا شب آن‌چنان محاربه نمودند كه مردم بسيار